من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسماز آن روزی که مولایم شود بیمار میترسم!همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوسمن از خوابیدن مهدی درون غار میترسم!رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم و فرزندمن از گرداندن یوسف سر بازار میترسم!همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کناز اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم!سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریستمن از بی مهری این ابرهای تار میترسم!تمام عمر خود را نوکر این خا افلاکیان خاکی ...
ما را در سایت افلاکیان خاکی دنبال میکنید
برچسب: ترسم, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:43

ما را در سایت افلاکیان خاکی دنبال میکنید
برچسب: پیوست, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:43